تبليغاتX
شراب تلخ
 

دیشب نقش بازی کردم .نقش یه گوسفند شاد و خوشحال که هم یونجه اش رو به موقع خورده و هم پشم هاش رو به موقع کوتاه کردند.یه آدم خوب که با همه موافقه٬از هیچ چیز گله نداره٬همه رو تایید می کنه.وقتی نگهبان دانشگاه جلوشو می گیره که خانوم با روسری نمیشه رفت بیرون خیلی محترمانه برمیگرده و مقنعه سرش میکنه و خیلی هم از مسئولین دانشگاه و مملکت ممنون میشه که به فکر امنیت اون هستن و یه لحظه هم به این فکر نمیکنه که چرا این همه عمله ی هیز و خمار تو دانشگاه و خوابگاه ول می گردند. یاد مردک لباس سبز دانشکده هم نمی افته که تو شلوغی ها دنبال ... می گرده تا خودش رو ارضا کنه یا جنابان (با فتحه)که تو سخنرانی هاشون خودشون رو ارضا میکنن و ...

-----------------------------------------------------------------

در گوشه نشسته است و با جزوه اش سرگرم است صدای فریادی می آید کسی اینجا نیست به حرف من گوش کند ؟مگر من چه می خواهم امنیت از جامعه همین چیز زیادی است؟ صدایی از سوی دیگر می گوید بابا ای ول صادق خان خیلی زیبا ودر نهایت شکوه رفت .حداقل از اینکه رگ خود را بزند بهتر بود راستی اون دختره که برای این که به خانواده اش بفهمونه که یکی دیگه رو دوست داره رگش رو زد الان کجاست؟دوستش کجاست ؟صدای دیگری می گوید نظرت در مورد این دیالوگ چیه"شما ها عمده فروشین ما خرده فروش" و صدایی دیگر در گوشه ای با پناهی در ضبط همنوایی می کنند" ما چرا میبینیم؟ ما چرا میفهمیم؟" صدای دیگری به نجوا می گوید هر هر خودش رو با کی مقایسه می کنه !هر آدم تازه به دوران رسیده ای خودش رو فمنیست می بینه ! صدایی از آن سو شاهنامه می خواند و بلند بلند به نقش درفش رستم که از طرف مادر به او رسیده فکر می کند٬ از هر طرف صدایی می آید هرصدایی از او می خواهد که جوابش را بدهدناگهان فریاد می کشد بس است دیوانه شدم سکوت بر قرار می شود ... صدایی می آید راستی ببین آدم هایی که تو اون سر دنیا زندگی می کنند هم دغدغه دارند؟راستی الان معصومه کجاست؟ او نمی داند چه کنند الان که اصلا زورش به صدا ها نمی رسد نگاهی به جزوه می کند و نگاهی به صداها....یکی از صدا ها می گوید خوب تو که وقت نداری مجبور بودی ما رو به وجود بیاری خودت ما رو آوردی اینجا و گرنه ما داشتیم راه خودمات را می رفتیم !!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوستی می گفت وبلاگ کشی یعنی خود کشی نویسنده !

+ نوشته شده توسط سنگی در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 11:37 |