تبليغاتX
شراب تلخ
 عصبانی است

بیدار می شود

گاز می گیرد

می درد

دلش می گیرد (مگر دل هم دارد!)

دلقک  می شود

می خنداند و می خندد

آلپرازولام و خواب

خواب نمی بیند و خوشحال است

بیدار می شود و . . .

اسم همه ی این ها را می گذارد زندگی

+ نوشته شده توسط سنگی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 10:43 |
 

تهوع از بودن دردی است که این روزها روح را می جود

تهوع از زندگی سوزنی است که این روزها تاول ها را می ترکاند

تهوع از خلق شدن دلیلی است برای تاول زدن

تهوع از تدین  سببی است برای بی قیدی 

تهوع از زندگی تابلوی زیباییست  برای تزیین دیوار پذیرایی زندگی

تهوع از فقر انگیزه ای است برای گران کردن بنزین

تهوع از خود به چه کار می آید ؟

-----------------------------------------------------

... را بگو!

 اضطراب های بی دلیل بشری را

بی تسکینی

پشیزی نمی ارزی!

"ح.پناهی"

.... را خود هرچه دوست داشتین بذارین .

+ نوشته شده توسط سنگی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 15:52 |