مرد معتادمی گوید: بچه تهرونی؟ مرد نسبتا کچل جوابش را نمی دهد مرد معتاد در حالی که تلو تلو می خورد می گوید من سی و هشت سال است که اومتم اینجا. نا کاری نه خونه ای نه زنی نه احترامی ...... گیجی می خورد (هر لحظه فکر می کنم الان است که زمین بخورد) فقط این شهر سیگار برام تاره. این شهر خراب شده پر از فسات و معتات و ولگردته! گیجی دیگر می خورد .... پکی هم به سیگارش می زند ..... تزت و جیب بر هم تا تلت بخوات تاره . هیچی بت ..........تر از تزت ناموس نیست .........
تاتاش من تزت نیستم........ به خدا من جیب....... مرتم رو نمی زنم (عرق سرد را از پیشانیش پاک می کند صورتش پر از لکه های سفید است گیج می خورد ) من تزت ناموس .......مرتم نیستم من برمیگرتم شهرمون . ننم میره برام خواستگاری ........یه تختر پاک نه این تخترا که............ معلوم نیست هر شب با کی و کجا........ تاتاش من یکی رو میشناسم به امام حسین به حرضت عباس فقط با باباش ..........

