تبليغاتX
شراب تلخ
شراب تلخ
رنج ما قوی تر از مشروبه
درباره وبلاگ
بذر
پیش از این که خودش ترک بردارد
خاک را نمی شکافد.
قطع امید کرده ام
از سعادت و خوش بختی
بی تفاوتم
نسبت به این همه بدبختی
از این که خیلی غمگینم
احساس ناراحتی نمی کنم
آن گونه که چشم
خودش را نمی بیند
من هم
نمی توانم دنبال خود بگردم
و خودم راپیدا کنم.
"عزیز نسین"
منوی اصلي
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
لالایی ها؛ نخستین شعر های نا نوشته ی زنان
سرزمين روشنفکران
دختربچه لوس وننروبی ادب
خطاب به خواننده
چنین مباد که ابر شلوار پوش دل به بالا بلندی پریشان موی بسپرد!
صدای زنان عرب در ادبیات
زندگی حلزونی
تو "زن " را این گونه می خواهی
نگاهي به كتاب «زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند»سروده ي اكبر اكسير
بیا در جشن هسته‌ای ما برقص!
این تنگ جای گفتگوی فلسفی است!
این ترانه‌ها فروشی نیستند
عدد هفت در دین زرتشتی
در مدرسه
بهار امسال روی پشت بام
اگزیستانسیالیسم، سارتر، و اندکی چیزهای دیگر...
بخاطر خدا یکی شیر گاز را ببندد!
ساقی خوشبخت می شود
زن بیزاری
عکس رخ یار (هدایت)
معضلی فراتر از جنسیت
بخوانید توضیحی ندارد
موقعیت و آزادی از دیدگاه سیمون دوبوار
آیا
پان پراگ
پارانویا
ببینید توضیحی ندارد
تمام پیوندها
آرشيو
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پيوندها
شرق
زندگی شاید
چای تلخ
همنوایان
مرور
مدرسه فمینیستی
اندیشه های یک فکر
داستانک
کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
ما همه خوبیم
برگردان
نصور
سرباز معلم
مطرود آگاه
جام جم فلسفه
پرسش، پارسایی اندیشه است
صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه
هزار و یک شب
من و سکوت و صبوری ؟ من و تحمل و دوری؟
فلسفه برای کودکان
روزنامه اعتماد
فیلم نوشته ها
fexon(بانک اطلاعات سینمایی)
هیچ چیز
 



 طراح قالب: رضا امین زاده

Powered By
 
BLOGFA.COM


 
داشته هایم

حسودیم می شود دلم می خواهد مثل بچه ها پا به زمین بکوبم جیغ بزنم اشک بریزم و بگویم من هم می خواهم ولی می دانم چیزی به من نمی دهند.

--------------------------------------

حالم خوب نیست عق می زنم کلمات را بالا می آورم روی جزوه ام. چند کلمه ی تخس گیر کرده اند بین دندان هایم باید با مسواک به جانشان بیفتم . حالا من مانده ام و جزوه های به گند کشیده شده و امتحان فردا . یاد حرف شوفری می افتم که هروقت کسی حالش بهم می خورد با خوشمزگی تمام شاگردش را صدا می کرد و با صدایی کلفت می گفت :" بهش بگو برنج وخورشتش را جدا کند "حال من هم باید جدا کنم از هم افکار به هم ریخته و طرد شده ی خودم را از افکار منسوخ شده و مسخره ی ریاضی دانی که به زور به خوردم می دهم .صدای نامجو در سرم کوبیده می شود "ای کاش قضاوتی قضاوتی قضاوتی در کار بود"

--------------------------------------------------

دلتنگ زنی هستم که ذره ای در وجودش نا مهربانی یافت نمی شود و اگر ظلمی به کسی کرده مطمئنم از سر ندانستن و نداشتن توانایی بوده.دلتنگ پسرکی هستم که فقط قدش بلند شده و ذره عقل در سر ندارد و شاید فقط بیست و چهار ساعت در زندگیش جدی بوده. دلتنگ دخترکی هستم ساده و صبور که هر چه دارد خود با چنگ و دندان به دست آورده .دلتنگ منی هستم که هنوز یافت نشده   ....

+ نوشته شده توسط سنگی در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 16:51 |

دیروز مهشاد می گفت یه جایی خونده که همسر دوم برای همسر اول نوعی عطیه محسوب میشه چون فشار کاریش رو کم میکنه و زنان خیلی هم باید از این هدیه خوشحال باشن و سعی  کنن تا جایی که می تونن از این هدیه ها به خودشون بدن .

+ نوشته شده توسط سنگی در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 و ساعت 11:28 |
شاعران وارث آب و خرد روشنی اند

شاعران وارث درد و مرض و نشئگی اند

شاعران وارث .............................. اند

و

ما وارث چی هستیم؟

+ نوشته شده توسط سنگی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 16:54 |
روان پریشی های شبانه
 

اگه زمین زبون داشت از چرخش مداوم به دور خود و خورشید شکایت می کرد؟اصلا تاحالا شده دل زمین بگیره شاید آتشفشان ها دل تنگی های زمینند ! اصلا تا کی باید جنازه ها رو در خودش جا بده ؟یعنی زمین خسته نشده از این همه لگدمال شدن ؟آرزوی زمین چیه؟ این که خالی از سکنه باشه ؟ شرایط حیات روی اون وجود نداشته باشه؟ مثلا مثل مریخ ومشتری باشه خوب اگه اون جوری باشه از تنهایی  تاول هاش نمی ترکه ؟ اصلا خوشبختی برای زمین چه جوری تعریف میشه ؟ یا تعریف میشه؟ کدوم ارگان قانونگذاری براش تعیین می کنه ؟( مثل رساله های ما که احکام مربوط به فیزیولوژی بدن بانوان را آقایون می نویسند یا نه یکی از جنس خود زمین)خوب حالا مشکل چند تا شده از کجا هم جنس زمین پیدا کنیم تا زمین و حالات اون رو درک کنه تازه باید زمین تعیین جنسیت هم بشه (خدای ناکرده ما که نمی خوایم به شمار تعداد زلف های پریشان زمین برادران جان بر کف بسیج به لقا الله بپیوندند)پس باید اول یه آزمایشگاه پیدا کنیم که طرف قرارداد با بیمه باشه به هرحال درسته تب گرون شدن بنزین فروکش کرده اما بنزین هم چنان گرونه و رییس جمهور ما هم درست تشخیص داده که ما بزغاله ایم (هورا ....)اما زمین تو کدوم آزمایشگاه جا میشه؟ باید بفرستیم دنبال رستم یا شاید اون رفیق آلمانیش تا بیان زمین رو بغل کنن ببرن آزمایشگاه .نه نمیشه مشکلاتش زیاد شد اصلا به کسی چه زمین دلش از چی میگیره ؟

----------------------------------------------------------------------------

شور  زندگی را در می آورد و کسی گوشش را تاب نمی دهد

+ نوشته شده توسط سنگی در یکشنبه یازدهم آذر 1386 و ساعت 17:1 |
نیندیش!

بهنگام و نابهنگام٬

ایندرال ها راروانه کن

درنگ نکن!

تا آدم گون رفتار کنی.

--------------------------------------------------------------------

دختر زیر مشت ولگد سیاه می شود و رهگذران فقط نگاه می کنند لبی می گزند وبه خود می بالند که کاری نکرده اند که  کتک بخورند پدر٬وعده ی آینده را به برادر می دهد ٬خواهر آرام آرام می گرید وبرادر مثل فاتحی تن لگدمال دختر را رها می کند دلم می خواهد به برادربگویم اوجسمش را دیشب درید و تو روحش را سالیان پیش !

 

+ نوشته شده توسط سنگی در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 16:43 |
دلبرکان غمگین
چشمانی گریان

در رثای هوسی مرده

هوس

دستانی آکنده از سرما ٬آکنده به آرامشی دروغین٬آغشته به شمیم اسکناس های شبانه

تصویری خیالی واهی

در نی نی چشمانی آلوده به غمزه ی هرزگی

+ نوشته شده توسط سنگی در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 11:49 |