تبليغاتX
شراب تلخ
... با صدای فریاد خودش از خواب می پرد بالش و پتویش خیسند ٬  احساس تب از صبح رهایش نکرده است به اطراف نگاه می کند دستی درونش را هم می زند عق میزند اما چیزی بالا نمی آورد تهوعش شدید تر می شود سعی می کند خود را به حیاط برساند میان پله ها می ماند و بالا می آورد ترس و اضطراب و استرس را اما جایی کثیف نمی شود بر می گردد به رختخواب می تواند تب خال هایش را از زیر پوست حس کند پتویش را بر سرش می کشد و در سیاهی دوست داشتنی اش فرو می رود به خوابی سبک می رود و دوباره دستی را احساس می کند که به هم می زند درونش را ...

----------------------------------------------------------------------------

دلم دختربچه ای را می خواهد که روزی آرزویش این بود که ملکه ی آب ها و درختان شود .  

+ نوشته شده توسط سنگی در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 19:40 |

برای...

این روزها ایمانم افزون شده است به نا توانی دست های بی مصرفم ...من دارای بی مصرف ترین دست ها و اندیشه ها  هستم .دست هایم برای کتاب ورق زدن و اندیشه هایم برای بیخوابی ها خوب است کار دیگری نمی توانند انجام دهند..

 ارزش ها برایم بی معنایند اما وقتی عده ای بی ... حرف مفت و یاوه می زنند و لگدمال می کنند شخصیتی را که من با چشم خودم می بینم چه زجری می کشد فقط برای این که شبیه آن ها نشود و بتوانند آن ها را هم از این وضع در آورد نمی توانم  ساکت بنشینم و آن ها نگاه کنم و بگویم به ... می خواهم کاری کنم ..................

(ناتوانی چشمک می زندو می گوید هیچ ... نکردی)

دختری عاشق شده است و با خود کلنجار می رود که چه کند با این احساس به من می گوید چه کنم و من مثل بار های بیشمار دیگر ناتوانم در برابر این پرسش او می گرید و من فقط نگاه می کنم حرف می زند حرف هایی که بسیار شنیده ام از آدم های بی شمار. نگاه می کنم من چند بار باید این حرف را بشنوم "که اگر او حتی مرا برای ....می خواست چه بی پروا بیان می کرد و من که می خواهم فقط باشد و بفهمد و درک کند باید خفه شوم مگر چه فرقی داریم "ومن مثل همیشه دم دستی ترین جواب را بدهم وجامعه و خانواده و دیدگاه سنتی را به ... بکشم 

( نا توانی را می بینم  که به من پوزخند می زند )

ـ کتاب بخوان فیلم ببین تا این روزها بگذرد و بری سرکار

ـ ـ  پول ندارم

ـ پس خانواده ات چه کاره اند؟

ـ ـ از نظر اونا این ها نیاز اساسی نیست و نباید هزینه ای بشه بعدشم بابام هزار جا قسط داره عروسی داداشم هست یه بچه ی کو چیک هم که داریم من باید مراقب اون باشم .

ـ خوب به تو چه ؟ مگه تو پرستاری ؟ نداره به تو چه ؟ باید تامینت کنه ؟

ـ ـ تو نمی فهمی من تا سر کار نرم هیچ کاری نمی تونم بکنم اونم کار دولتی .بابام نمی ذاره .

- مگه تو شهرتون کاری برای مهندس ... ا هست ؟ اونم خانم؟

ـ ـ نه

 ـ خوب ؟ پس چی؟

  ـ ـ نمی دونم من محکومم به این که منتظر کار دولتی باشم اونم همین جا نه جای دیگری.

 ـ خوب تدریس کن تا کار پیدا کنی؟

 ـ ـ دلت خوشه! شاگرد از کجا بیارم . کجا درس بده بهشون ؟نه میشه برم نه میشه بیان!

ـ پروژه انجام بده .نرم افزارت که خوبه یادم برای درس ... پروژه ات نمره کامل گرفت.

ـ ـ پولش حرومه

ـ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

(نا توانی بدترین شکلکی که بلد است برایم در می آورد )

در خیابان می پرسد خانم نظرتون درباره ی برنامه های تلویزیون چیه؟ می گویم افتضاح . نگاهی می کند لبخند کریهی می زند و می گوید اصلا بهتون نمی یاد اهل ماهواره باشی؟ جواب نمی دهم . پرسشنامه ای به دستم می دهد و می گوید این رو پر کنین برای پروژه ای دکترای خودمه . من بچه ی .................... خونه ی خواهرم .......................................... چی فکر کردی؟................... من به هرکی  .........

پرسشنامه ی مچاله شده را بهش می دهم .

(ناتوانی دلش را گرفته و غش غش می خندد)

...گاهی فکر می کنم شفیق ترین رفیقم همین ناتوانی است که روزی چندبار حالم را می پرسد ....

-------------------------------------------------------------------------------

گاهی دعوت شدن به دیدن جوجه ی کبوتری که هنوز نمی تواند پرواز کند می تواند دنیایی هیجان به همراه آورد.

+ نوشته شده توسط سنگی در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:35 |
امروز این سوال برام مطرح شد که زنان خانه دار کجا شخصیت اجتماعیشان شکل می گردد؟در چارچوب خانه ٬در ریزه کاری های خانه داری٬ در مهمانی هایی که نقش بشور بساب بپز را دارند ٬ در مغازه ها٬ در آرایشگاه ها مگر چه آموزشی وجود دارد؟

---------------------------------------------------

خطاب به تنی چند  آقایانی که پای بیانیه های فمنیستی را امضا می کنند

من خیلی خوشحالم که در مملکتم مردانی هستند که برایشان نهضت زنان و پیشرفت هایش مهم است اما دقایقی بیندیشیم که برای فردی که در یک خانواده ی منورالفکر رشد کرده و این کار جزیی از کلاس خانوادگی اوست و این کار هیچ تحریمی برایش ندارد و برایش کلی افتخار و آبرو دارد ارزشی هم دارد ؟ اگر به احتمال زیر پنج درصد  دستگیر شود کلی آدم هست که برایش سوت و هورا بکشند و او را رفیق بخوانند در مملکتی که در کلان شهرش اوضاع زنان به جز درصدی اندک افتضاح است چه برسد به روستاها و شهر های دیگرش این سواستفاده از زنان نیست که پای بیانیه ها را امضا کنی و در هر مهمانی و مجلسی چون طاووس خرامان به هرسو نظر بیفکنی بادی به غبغب بیندازی و برای بردن دل دختری از طبقه ی خودت ٬ خودت را فمنیسم بخوانی ؟ و در بین جماعت نسوان برای خودت جایی باز کنی آخر تو چه می دانی از ظلمی که بر زنان میرود؟ آخر تو چه می دانی دختران چه می کشند از این جامعه ی پدر و برادر سالار؟ می دانی آرزویشان چیست؟ تا به حال چند دختر را دیده ای که خودکشی کرده باشند از دست پدرشان؟ چند زن را دیده ای که دم برنیاورده و ساخته اند با هیچ ؟ بچه هاشان را به دندان کشیده اند؟روسپیان بمانند چرا که حتما برای در آوردن نان حلال کمکشان کردی این قشر آسیب پذیر زنان را به خوبی کف دستت  می شناسی...

+ نوشته شده توسط سنگی در پنجشنبه نهم اسفند 1386 و ساعت 0:38 |
...

هنوز آبستن "زندگی"ای هستم

                                که باید پا به جهان نابوده ها گذارد

                              ـ که خود یکی از آنانم ـ

باید او را بیاموزم :

                           ناخویشتن گشتن

                         ـ بودن آن گونه که نیست ـ

باید او را بیاموزم :

                       دوام آوردن

                        ـ اما نزیستن ـ

باید زندگی را "مرگ "بیاموزم :

                                      تا به مرگ فرصت زندگی بدهم.

...

"ر. قنبر علی زاده"

+ نوشته شده توسط سنگی در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 20:36 |
می دزدم تکه تکه ی وجودش را

و

پنهان می کنم در نهانخانه ای

تا

ندرند روح دریده شده اش را

+ نوشته شده توسط سنگی در پنجشنبه دوم اسفند 1386 و ساعت 21:27 |
نمی دونم تا چند ساله دیگه باید از هم بپرسیم کنکور خوب بود ؟  سر آزمون جات خوب بود؟ تا چند تهران قبوله؟ درصد های پارسال رو نمی دونی؟ آزمون هاتو خوب می دادی؟ کار داره؟ تافل کجا کلاس میری؟رشته قحط بود؟خیلی خلی مگه با لیسانش چه غلطی کردی که داری خودت رو خفه می کنی؟ (هممون هم براش جواب داریم)

----------------------------------------

و ... رهایم نمی کند .

+ نوشته شده توسط سنگی در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 22:2 |