تبليغاتX
شراب تلخ

دیر ٬

دیر تر از دیر

آن قدر دیر ٬ که می خشکد نهالک های ...

زود ٬

زود تر از زود

آن قدر زود ٬ که هنوز کاشته نشده اند دانه های نهالک های...

زمان لیز می خورد از زندگی ...

+ نوشته شده توسط سنگی در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 0:5 |

می گوید:کارت خیلی درسته به مولوی٬ حیف که دختری و گرنه دم پر ما می پریدی لات خوبی می شدی . می گویم به جای این حرف ها سوال رو حل کن. برگه را با یک دست می گیرد و با دست دیگر سرش را می خاراند یعنی مشغول فکر کردنم بعد از چند دقیقه مثلا ادای فکر کردن را در آوردن با صدای کلاه قرمزی می گوید : همه رو که گفتی اینم بگو تموم شه . جواب سوال را می گویم .... می گوید ناموسن تا حالا فکر کردی برای چی این همه درس خوندی ؟ که چی بشه؟ مثلا این همه پول آقات خرجت کرده که چی بشی ؟ چه قدر باید کار کنی تا پولش رو در بیاری ؟ صدایم را بالا می برم و می گویم الان وقت این حرف ها نیست الان باید حواست به درست باشه ٬ در مورد این مسائل بعد از امتحانات حرف می زنیم( تو یکی دیگه این دریا مشوش را مشوش تر نکن) ... مادرش تکه ای از کیک تولدش را برایم می آورد و با آب و تاب در مورد هدیه ای که به او داده است صحبت می کند او هم آرام آرام می خندد و هدیه را مسخره می کند هدیه اش رساله ی توضیح المسائل  است وقتی مادر بیرون می رود من هم با او می خندم ....مادرش می گوید فقط دلم می خواد کمدش رو ببینی لباساش همه بالای بیست تومن هر چی بهش می گم گوش نمی ده .... ( و من فقط گوشم ) باباش از این بدتره ٬ امروز دیگه قاطی کردم بهش گفتم این خودت و بچه هات ( دو پسر دارد) هر غلطی می خوای بکن منم میرم یه جایی خونه می گیرم راحت و آسوده زندگی می کنم .....وقتی می خواهم بیایم می گوید : جبران  می کنیم اگه با شوورت دعوات شد خودم میام می زنمش ناکارش می کنم ...  مادرش لبش را می گزد و می گوید نه انشاالله زیر سایه امام زمان به خوبی و خوشی با هم زندگی می کنند این حرف ها چیه ! ..وقتی به حرفش فکر می کنم چیزی درونم صدای مهیبی می دهد و این پرسش مثل موریانه درونم را می جود که تا کنون چند بار کتک خوردن زنی(مادرش ) را دیده است؟

+ نوشته شده توسط سنگی در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 0:50 |

سرشار از مفهومی بودن و نبود فهم حس سرشاری می شود همین!!!!!!!!!!!حالا بنشین ....

+ نوشته شده توسط سنگی در چهارشنبه یکم خرداد 1387 و ساعت 20:37 |