این روز ها شعر  معاصرعرب می خوانم ، با متن عربی و الرائد "فرهنگ عربی به فارسی "  و لذت می برم حتی از آهنگ کلمات عربی عربی ! من سر رشته ای در شعر ندارم و صرفا خواننده بوده ام ، اما می توانم بگویم شعر عرب ، کوبنده است ،  انزجارش از سمفونی کولی بودنش ، جنگی که تقریبا بر زندگی شان سایه افکنده است ،مقابله با سنت و آیین ماقبل خودش دلتنگی اش برای موطنش ، معشوق اش ، حتی چیزی شبیه هایکو اش " تقاسیم ، که معنایش کرده اند تک نوازی ها "قصه ی گورستان های غم گرفته ی روستاهایش ،بانو من هایش " سیدتی " انتظارش برای باران باریدن و شادی اش از دیدن یک تکه ابر ، دلتنگی هایش را برای زمین بار سنگ کردنش ،درگور کردن کودکانش و... جالب است و شگفت انگیز . بارها در مورد درد مشترک و هم آوایی کردن در مورد آن صحبت کرده ام و اینکه شگفت زده می شوم وقتی چیزی یا کسی یا نوشته ای از ان سر مکان و زمان با نوشته ای دیگر شبیه می بینم ، آدم هایی که هرگز یکدیگر را ندیده اند و حتی اگر هم را دیده بودند زبان " منظورم لسان است " مشترکی برای گفتگو ندارند اما این همه دغدغه های شبیه دارند و هر کدام به فراخور میزان درکشان از دغدغه ها ، راهکار منحصر به فردی ارائه می دهند شاید این جاست که فاصله ی جغرافیایی و تاریخی و جنسی و مذهبی و ... بی معنا می شود و به قول پناهی " همه مان سرما خورده ی یک زمستان می شویم ."

اگر خواستید به شعر عرب ناخنکی بزنید ، شاید کتاب زیر سرآغاز خوبی باشد  .
1. از سرود باران تا مزامیر گل سرخ ،پیشگامان شعر امروز عرب ، موسی اسوار ،انتشارات سخن

+ نوشته شده توسط زهرا محمودابادی در پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 و ساعت 10:32 |