تبليغاتX
شراب تلخ - دو خانه آن سو تر

زن می گوید : هر جا برای اجاره ی خونه می ریم میگن به بچه دار خونه نمیدیم اونم دوتا.(به پسر چهارساله اش اشاره می کند ) باباش میگه اینو بفروش ٬ بهش گفتم این بدون خودم نمی مونه (به پسر پنج ساله اش اشاره می کند) این هم بزرگه می فهمه . (زن من را نگاه نمی کند وقتی حرف می زند چشمانش انحراف دارد ٬ من احساس می کنم ناراحتی عصبی هم دارد چون گاه و بیگاه ٬ بادلیل و بی دلیل سر بچه ها داد می زند و تکه کلام پسر بزرگش این است " میام خفنت می کنما") اگه خونه پیدا نکنیم میریم شرستان اما اونجا شوهرم حقوقش کمه فقط پول بهزیستی (شوهرش تا جایی که من فهمیدم مشکل شنوایی داره اما ...).دو تا بچه خرج داره می خواستم اینو ( پسر کوچک)  بندازم مادر شوهرم (فحش می دهد)گفت گنا داره خدا روزیشو میده بعدشم پول نداشت برم شخصی از این خونگی ها رفتم  سرش سفت بود نیفتاد ...( چند دقیقه نمی فهمم چه می گوید به پسر بچه نگاه می کنم ٬ بچه ای که چون پول نداشته اند به دنیا آمده ).... دعا کن خونه پیدا کنم !! ( اون موجود بی خاصیت معلوم هست داره چه غلطی می کنه ؟ )

+ نوشته شده توسط سنگی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:16 |