تبليغاتX
شراب تلخ - برش هایی با طعم زنانگی
"... نمی دانم چه می شود کرد. رویداد های هر روزه چیزی نبود که هرروز پیش بیاید . بی رویدادی هم گاهی مهم ترین رویداد روز بود .روز بی رویداد بیش از هر چیز آدم را به فکر وا می داشت. می بایست با کوله بارم وارد حریم کتاب می شدم ٬با چهره ام ٬ با سن و سالم ٬ حرفه ام ٬ خشونتم ٬ با سرگشتگی هایم ٬ ...."

" بحر مکتوب ٬ مارگریت دوراس ٬ قاسم روبین ٬ نشر نیلوفر"

--------------------------------------------------------

فحش  می دهد  و  با ماشین به سمتشان می رود  و فریادشان را در می آورد تا یادشان بماند پراید آلبالویی با دو سر نشین نوجوان با مو ها و لباس های مد روز ٬ مسافر کش نیست ٬... است .

-----------------------------------------------------------

در حالی که می کوبد رو ی فرمان و می گوید زود ٬ زود ٬ راه مردم رو بند اوردی ... یا سرش را می کند بیرون و داد می زند و فحش می دهد استرس وجودم را می جود  و حتی تصور جلسه ی بعد برایم وحشت زاست اما همین موجود  ترسناک وقتی از مرخصی بر می گردد و در جواب خوش گذشت می گوید : آرزوم بود مثل این زن ها برم تو پارک بشینم و در کوچه وایسم  و این چند روز عصر این کار ها رو می کردم ناگهان تصورم رنگ می بازد و دلم می خواهد ساعت ها به حرف هایش البته جایی غیر از ماشین گوش دهم وقتی دوباره نگاهش می کنم اصلا ترسناک نیست ... موجودی است که شرایط اقتصادی و اجتماعی تکیده و دریده اش کرده .

+ نوشته شده توسط سنگی در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت 21:48 |