" بحر مکتوب ٬ مارگریت دوراس ٬ قاسم روبین ٬ نشر نیلوفر"
--------------------------------------------------------
فحش می دهد و با ماشین به سمتشان می رود و فریادشان را در می آورد تا یادشان بماند پراید آلبالویی با دو سر نشین نوجوان با مو ها و لباس های مد روز ٬ مسافر کش نیست ٬... است .
-----------------------------------------------------------
در حالی که می کوبد رو ی فرمان و می گوید زود ٬ زود ٬ راه مردم رو بند اوردی ... یا سرش را می کند بیرون و داد می زند و فحش می دهد استرس وجودم را می جود و حتی تصور جلسه ی بعد برایم وحشت زاست اما همین موجود ترسناک وقتی از مرخصی بر می گردد و در جواب خوش گذشت می گوید : آرزوم بود مثل این زن ها برم تو پارک بشینم و در کوچه وایسم و این چند روز عصر این کار ها رو می کردم ناگهان تصورم رنگ می بازد و دلم می خواهد ساعت ها به حرف هایش البته جایی غیر از ماشین گوش دهم وقتی دوباره نگاهش می کنم اصلا ترسناک نیست ... موجودی است که شرایط اقتصادی و اجتماعی تکیده و دریده اش کرده .

